تپش های قلب من
" آریان"
روز پنجشنبه ی هفته ی گذشته یعنی دوم تیرماه هم تولد من بود و عقد دختر دایی من و مامان اریان... یه عقد تاریخی که از ساعت ۲ ظهر تا ۳ نصفه شب طول کشید و آریان خان و تمام بچه های فامیل هم تا جایی که میتونستند شیطونی کردند و خودشونو توی استخر و آبشارهای آبی که اونجا بود خیس کردند منم تا میتونستم رقصیدم و آخرشب وقتی میخواستیم شام بخوریم دیگه داشتم از شدت پا درد میمردم(آخه من اصلا به کفش های پاشنه بلند عادت ندارم و اون شب کفشهام نزدیک ۲۰ سانت پاشنه داشت .پریسا جون براتون ارزوی یه دنیا خوشبختی میکنم و امید وارم همیشه عاشق هم دیگه بمونید واما توی پست قبل بهتون قول داده بودم که چند تا عکس از تولد آریان بذارم.... الهی من قبونت برم با اون شیرین کاری هات هر چقدر بهش میگفتیم به شکلات و پفک و... دست نزن تا دوستات هم بیاند و بههم بخورید مگه حرف گوش میداد(همش از دور کمین میگرفت برای خوراکی ها) اینم دوستای اریان که جشن رو تبدیل به میدون جنگ کردند همه خیلی از کیک آریان خوششون اومده بود چون شکل یه هاپوی خیلی ناز بود و در عین حال خیلی خوشمزه امان از دست شما وروجک های شیطون تازه یه چیزی این بچه که لباس سبز پوشیده عاشق من شده بود و یه لحظه از بغلم پایین نمیومد و اما اینم ژست زیبا ی آریان و شنتیا شب تولد حضرت علی (ع)
) خلاصه وقتی میخواستیم شام بخوریم من مجبور شدم کفشهامو در بیارم پا برهنه وایسم سر میز شام...










![]()
![]()




![]()
![]()








![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






















